محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

محمد پارسا مثل آرامش دریا واسه مامان و بابا

خاطرات محمدپارسا

مامانی خیلی وقته که فرصت نکردم یه سری به وبلاگت بزنم و خاطراتت رو بنویسم کودکان همیشه از قدرت بالایی برای شگفت زده کردن بزرگسالان برخوردارند. برام عجیبه که پسرم تو  سن 8-13 ماهگی :   از دست غریبه ها چیزی نمی خوره مگه اینکه  قاشق اولو خودش  بخوره! از وقتی میرم سر کار شبا ،تا دستمو نگیره خوابش نمی بره اگرم  دستمو ازش بگیرم بیدار میشه! وقتی من و باباش از سر کار میایم صدای ماشینو می فهمه (و اگه تااون لحظه ساکت بود) واسه دیدن ما بیقراری میکنه! وقتی بهش  اخم می کنی اونم سرت داد میزنه و صداشو بالا میبره مبادا که دعواش کنی ! وقتی تو ماشین میشینیم تا صدای آهنگ رو میشنوه یا موقع صحبت کردن من ...
25 مهر 1391

تولد بابا جون

بابایی امروز من 1سال و 2 ماه و 27 روزم شده و تمام دقایق مونده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای روز تولد تو . . . لمس بودنت مبارک بابایی تولد سی سالگیت مبارک ...
16 مهر 1391

بدون عنوان

مامان جون میخوام چند تا مطلب قشنگ از عشق زندگی امید رنج و... واست بنویسم امیدوارم هر وقت به چنین جملات زیبایی رسیدی واسه چند لحظه هم که شده بهشون فکر کنی و ساده از کنارشون نگذری   امید همچون خون در روان آدمیست که اگر نباشد گامی به پیش نمی رود و اگر باشد جهانی را دگرگون می سازد . ارد بزرگ عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد . (شکسپیر) عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم. (کن بلانچارد) آینده همان است که ما می اندیشیم. مارک اورل راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد. ژان داوید هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به ...
11 مهر 1391

بدون عنوان

سلام پسر گلم، نازم ، عزیزم ، ماهم ، خوشگلم ، روحم ،وجودم و... ببخشید مامان خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم الان که 1سال و 2 ماه و 24 روزته خیلی خیلی تغییر کردی حالا دیگه همه چیزو می فهمی حرفامو گوش میدی فقط حیف که خیلی کم حرف میزنی مثلا میگی بابا، برق، گبه ، بحشی ، قهر،یا علی ، به شیر میگی شی ، مامانم خیلی کم میگی ، مامان ، بابا رو بوس میکنی گاز گرفتنم کم کم داری ترک میکنی !!! مریم جونم گفته اولین بار که محمدپارسا منو بوس کنه بهش یه کادو میدم . واسه مامان میزو دستمال میکشی زمینو جارو میکنی ، واسه مامان لباسا رو یکی یکی از ماشین لباسشوئی در میاری میدی مامان تا پهنشون کنه ،هر وقت تلفن زنگ میزنه میدوئی میری میاری تا جواب بدیم ، کنترلو واسه بابا م...
11 مهر 1391
1